تبلیغات
مظلومترین نگاه تاریخ بقیع

مظلومترین نگاه تاریخ بقیع
غربت سرای غریبانه های ائمه بقیع 
سیدعلی اصغرموسوی



جام خم غدیر



جام غدیر
 آیینهها را بیاور، امشب به نام غدیر است
امشب که آیینه حتی، محو سلام غدیر است

هر چند کعبه ندارد، تنپوش سبز صنوبر
اما نگاهش بهاری، از احترام غدیر است

شاید برای غزلها، آیینه کافی نباشد
حیرانی آسمانها، مست مرام غدیر است

روییده حسی مرتب، در حلقههای گل امشب
آکنده شاید در اینجا، عطر پیام غدیر است !

خم، با تمام شگفتی ذوق فلاطون ندارد
ساغر بیاور، که اینک مستی  به نام غدیر است!

ما تشنه هستیم و دریا، دلتنگ یک جرعهی عشق
گویی، که رنگ تمام هستی ز جام غدیر است

هر شب که چیند ستاره، چشم تماشا بگوید:
این کهکشان شناور، سبز از دوام غدیر است...
****
{اسعدالله ایامکم جمیعا}
***
به یادحضرت علامه شیخ عبدالحسین امینی (رضوان الله تعالی علیه)صاحب الغدیر:



مکتب شعر دینی
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
1383- قم
...
کلمات کلیدی این مطلب :  جام خم غدیر ، شعرغدیر ، مکتب شعردینی ، سیدعلی اصغرموسوی ،
موضوعات :  آیینی و مذهبی ،



طبقه بندی: مکتب شعر دینی در ایران،
برچسب ها: شعرغدیر،
[ یکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 11:22 ب.ظ ] [ استادسید علی اصغر موسوی ]
رموز احتجاج

... با اینکه بهار،روزهای اردیبهشتی خود را به تماشا نشسته است ؛ اما این روزها نگاه های نیمه بارانی و دل های نیمه ابری، آکنده از اندوه کسی ست که غربت نامش در دل تاریخ موج می زند.

نامی که در هر مکان مقدس شکوهش احساس می شود؛ چه مدینه باشد، چه مکه؛ چه کربلا باشد، چه بقیع؛ بارگاه شاه نجف باشد، یا مسجد کوفه؛ مشهد الرضا باشد یا سامرا.

عطر نام مبارکش نه تنها آستان شریف حضرت رضا (ع) و آستانه ی حضرت  معصومه (س) را مجذوب خویش کرده است؛ بلکه تک تک مقابر امام زاده های ایران هم غبار غم حضرت زهرا (س) به دیده دارند.

- کیست این بانو که این گونه ملک و ملکوت را مبهوت عظمت خویش ساخته است؟!

- کیست این یگانه ای که خیر کثیر فرزندانش، میوه ی رحمت و عدالت را در زمین رویانیده است؟!

- کیست؟! کیست این بانو؛ که شکوه بی مانندش را، پیامبر اعظم الهی (ص) چنین توصیف فرموده اند:

فاطمه پاره ی تن من است هر که او را شاد گرداند، مرا شاد گردانیده است و هر که او را آزرده کند، مرا آزرده است، فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.

- کیست این بانوی بی بدیل که نه تنها نام آسمانی اش؛ بلکه القاب شکوهمندش ترجمان تمام خوبی هاست:

علامه مجلسی (ره) گفته اند: صدیقه به معنی معصومه است و مبارکه یعنی: صاحب برکت در علم و فضل ، کمالات و معجزات و اولاد صاحب کرامت، و طاهره یعنی: پاکیزه از صفات ناقص، و زکیه یعنی: بالنده در کمالات و خیرات، و راضیه یعنی :راضی به قضای الهی، و مرضیه یعنی :پسندیده ی خدا و دوستان خدا و محدثه یعنی: مَلک با او سخن می گفت، و زهرا یعنی: نورانی هم به نور صورت و هم به نور معنی.

- آری،این تویی ؛ سبب خیر کثیر، کوثر جاری زمان ؛ ازلی ترین وابدی ترین آیینه ی عصمت درخاک و افلاک ؛ که نوید بخش عدالت حضرت موعود است!

بانویی که خیر آشکار است و فرزندانش ادامه دهنده ی آن تا قیامت.

و نکته اصلی همین جاست که چرا جهان شیعه بامدادان و شامگاهان، لب به ترنم دل انگیز « حی علی خیر العمل » می گشاید!

 - سئل الصادق (ع) عن معنی حی علی خیر العمل، فقال: خیر العمل برّ فاطمه و ولدها.

آری، جای شگفتی نداشت؛ نامردمان ترنم زیبای « حی علی خیر العمل » را از اذان برداشتند!

چگونه می توانست آن همیشه تاریک، ترجمان عصمت زهرایی را در میان اذان ببیند؟!

چگونه می توانست، با تکبر فرعونی اش، شاهد اوج گیری نام فاطمه (س) در آسمان دل ها باشد!

آن نابینا خفاش شب پرست، حضرت فاطمه (س) را تنها با چند نخل خرمای "فدک" می سنجید؛ غافل از اینکه آفاق خاکی و افلاکی؛ حتی عاجز از تصور شکوه حضرت فاطمه (س) و فرزندان اویند؛ نه بازتاب ! جایی که قرآن ـ کلام راستین خداوند ـ در شأن آن ها می گوید:

« ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی » و صاحب تفسیر فرات از قول حسین بن سعید می نویسد درباره ی این آیه از حضرت ابی جعفر ـ محمد باقر ـ علیه السلام سوال شد که فرمودند:

العدل: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الاحسان :علی بن ابی طالب علیه السلام و ذی القربی: فاطمه و اولادها علیهم السلام. 

عدل یعنی: وجود مبارک حضرت پیامبر (ص)، و احسان یعنی: حضرت امیر مومنان علی (ع) و ذی القربی یعنی: حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندان بی نظیر ایشان علیهم السلام!

و همچنین درباره ی آیه ی «الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما»

از حضرت حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) سوال می شود که ایشان می فرمایند: نحن هم اهل البیت؛ منظور آیه، ما اهل بیت ـ خاندان پیامبر (ص) ـ هستیم.

آری، این تنها واژه ی لولاک نیست که مقدس ترین وظیفه را به عهده گرفته است ؛ آنچه از درخت و گیاه تا ستاره و ماه، در ملکوت ا ست، ضمن تسبیح آفریدگار حیات، به تعظیم و تکریم مقام شامخ اهل بیت (ع)

 می پردازند.

این تنها خاکساری افلاک نیست؛ که تمامی واژگان در توصیف شکوهشان، ناتمام و ناپخته اند.

گویی آنچه شایسته ی توصیف شان است؛جز درودی و سلامی بیش نمی تواند باشد!

جایی که تاریخ با تمام نشیب و فرازهایش؛ با تمام قلم های ناتوان و توانایش، عاجز از ثبت عظمت

 اهل بیت (ع) است؛ چه توقعی از قلم ناپخته من؟!

اما چه زیباست؛ جای دیوار و در و میخ ؛غافل و جاهل و قنفذ و مغیره (لعنت الله علیهم) از شکوهی سخن گفت که مزه ی "ابوها فداها" بدهد!

 عطرسلام و صلواتی بدهد؛ که دو زانو نشسته ، دست بر سینه نجوا کنی:

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها، و السر المستودع فیها، بعدد ما احاط به علمک

چقدر زیباست، وقتی رو به قبله می نشینی و دست بر سینه، رو به پنهان ترین مزار سلام می دهی!

رو به آستانه ی شکوهند بانویی می ایستی ،که به خاطر آرمانش و به خاطر رضای خدا، به سوگ بهار جوانی اش نشست!

*  *    

 - آی برادر!

 هر که هستی و هر که درآینده می خواهی باشی؛هنگامی که از فاطمه (س)، سخن می گویی، دست بر سینه بگذار!

که ساکنان خاک و افلاک در برابر نامش به تواضع می ایستند. آنگاه کلامی بگو که در خور نام و یادش باشد. شعری بخوان که پرندین گرمای احساس را ، به  سردی الماس نسپاری.

آنجا که خاک و افلاک برابرش زانوی ادب بر زمین می زنند؛ تو ناپخته،  چگونه از آتش و تازیانه و میخ می گویی؟!

 - خشک باد آن قلم ؛ خشک باد! که مقابل آیینه ی عصمت، دُرّ مکتوم خاک و افلاک؛ سخن از سیلی و تازیانه بگوید !

و گویا مباد آن زبان؛ که دست لافتای صاحب ذوالفقار رابسته بخواند.

 آخرچگونه می شود دست خداوندگار عدالت را به ریسمان نامردمی ها بست؟!

 آنگاه برای افشاندن قطره اشکی حقیر، سیلی به صورت آسمان نواخت.

وای از کلامی، که فضایل را وانهاده تا به تشریح رذایل بپردازد!

- بانو؛ای مادر احساس های سبز، ای تبلور عصمت در آیینه ی زمان، بانوی آب و آیینه، ما را به پاس ارادت ببخش؛ که گاه زبان ارادت سبب می شود که نازکای احساس را در نیابیم و زبان به ناخواسته هایی بگشاییم؛ که رنجش تان را در پی خواهد داشت.

بانو، ما را ببخش! آن گونه که شهر مدینه را به احترام مزار پدر بخشیدی.

که اگر دست هایت قنوت می گرفتند، نه نامی از مدینه می ماند، نه از خلافت و مدعیانش!

درود بر تو، مادامی که خورشید طلوع می کند و مادامی که ستاره ها به تزیین آسمان می پردازند.

درود بر تو و نامی که همیشه واسطه ی اجابت است. یا فاطمه الزهرا (س)اغیثینی .

 

*  *  *

۱ -  مسند فاطمه الزهرا (س)/عزیر الله العطاردی/انتشارات عطارد/1412 ه.ق.

 

2 - منتهی الآمال/ مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره)/موسسه انتشارت هجرت/ج اول/چاپ پانزدهم/ تابستان 1382

*******
---------------------------------------------------------------
رمز احتجاج

***


صبر در آینه خشم هویدا شده بود

چشمه در وسعت دل، ساحت دریا شده بود

سایه در پیش نگاهش ز رمق می افتاد

بس که در پرتو او محو تماشا شده بود

حق به دنبال علی بود، ولی در پی حق -

مدعی در دل آن واقعه پیدا شده بود

"مدعی خواست که آید به تماشاگه راز"

نوبت آینه خانه زهرا شده بود

از حرم خانه ی آیینه زهرا گفتم

تا بدانی که چه تصویر ، مهیا شده بود:

مسجد و مردم و یک بانوی آیینه تبار

که دلش سوخته بر جهل حریفان بسیار

مردمی ساده، گرفتار دغل بازی چند

که طفیل کرم حق شده اند از پیوند

مردمی کور و کر ،اما به نظر وارسته

مردمی، چشم به چشمان حقیقت بسته !

مردمی با محک تجربه، مس گردیده

فاقد ساده ترین فایده، حس گردیده

**

خطبه می خواند، ولی مدعیان با مردم

شده بودند به دنبال هوس سر در گم !

هرچه می گفت سخن، ترجمه ای از حق بود

حق مطلق،که فقط در سخن مطلق بود

آن که پنداشت که "زهرا" پی ارث آمده است

سر به ناسوت ،از آن اوج مصفا زده است

کو ببیند که فدک رفته و زیور رفته

آتش و همهمه ی کافر و ابتر رفته

لیک انوار نهان خانه ی "کوثر" باقی است

خانه و مسجد و آیینه و منبر،باقی است

آنچه می گفت، از اوصاف پیمبر می گفت

سخن از شیرخدا، خواجه قنبر می گفت

خطبه می خواند، ولی، حق خدا می آموخت

خطبه می خواند، ولی درس وفا می آموخت

گفتم از حق و وفا، آه که در قحط شرف

مکر هم می کند از وسوسه توجیه، هدف

هدف شوم "سقیفه" هدفِ شیطان بود

سامری ساختن از مردم بی ایمان بود

خطبه می خواند، ولی حق وفا می آموخت

ادب و حرمت و فرهنگ خدا می آموخت

احتجاجی که در آن همت بی پایان داشت

بذر آینده ی اسلام، به دل ها می کاشت

گرچه آن روز، کسی رمز سخن را نشناخت

سال ها در پی "دجال" غرامت پرداخت

می رسد وقت ملاقات "حقیقت"، یک روز

می رسد فصل تراویدن "حجت"، یک روز

صبح، نزدیک و دل آینه روشن، تا او

صبح، نزدیک و همین فاصله از من، تا او ...
*****
مکتب شعر دینی
استادسید علی اصغرموسوی
قم - 1388
---------------
.......
 



برچسب ها: نثر ادبی شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، استاد سید علی اصغرموسوی، رمز احتجاج،
[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 12:56 ق.ظ ] [ استادسید علی اصغر موسوی ]

شهود امامت

****

سلسله ی عشق برد سوی حریم بقا

آن که اسیرش شدند، صف به صف آیینه ها

سلسله ی عشق برد، ناله کنان، نام او

تا به رکوع آورد قامت قدر و قضا

سلسله واشد ز هم، قصه جدا شد ز هم

گشت عیان راز عشق، در سفر کربلا

وه چه سلوکی شگفت، از حرم آغاز شد

تا حرم دیگری، جلوه کند «إنَّما»

نام اسارت مبر، در سفر سالکان

کشف حقیقت مکن، ای به خطا مبتلا

جوهر هستی اگر، تاب تناقض نداشت

قید معمّا بزن، عِرض و عَرَض کن رها

هست «امامت»  شهود، جلوه گر هست و بود

سنگ شنیدی چه گفت، در حرم کبریا[1]؟!

30/9/1390



[1] . اشاره به واقعه حجرالاسود به امامت امام زین العابدین(ع).





برچسب ها: شهادت حجر الاسود به امامت امام سجاد علیه السلام،
[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 03:45 ق.ظ ] [ استادسید علی اصغر موسوی ]


****

مزار غریبان

(به مناسبت شهادت امام باقر العلوم علیه السلام)

****

در آن دیار، که حتی غم، شکسته سرو و صنوبر را

چگونه گرد نخواهد خورد، کنار آینه، باور را


خجل ز مردم بی باور، چگونه سر نزند خورشید؟!

به آن دیار، که حتی غم، شکسته سرو و صنوبر را


بدون گنبد و گلدسته، فقط مزار غریبان نیست

که می‌شود، به خدا فهمید، تمام غربت  حیدر را!


سکوت و غربت دریاها، همیشه  عاطفه‌انگیزند

نگاه صخره نمی داند، رموز ساده‌ی دیگر را 


به سمت صبح بهاری ژرف، که فصل رویش ایمان است

بقیع خاطره‌ها برده، نگاه پرده‌ی آخر را


***

قم

1377

*****

 My best and heaven land

is Baqi

***

التماس دعا





برچسب ها: بقیع، مزارغریبان،
[ سه شنبه 2 آبان 1391 ] [ 05:29 ق.ظ ] [ استادسید علی اصغر موسوی ]

HISTORY OF THE CEMETERY OF JANNAT AL-BAQI 
WHERE IMAM HASAN B. ALI (2ND IMAM), IMAM ALI B. AL-HUSAYN (4TH IMAM), IMAM MUHAMMAD B. ALI (5TH IMAM), & IMAM JA'FAR B. MUHAMMAD (6TH IMAM), PEACE BE UPON THEM, ARE BURIED 

--------------------------------------------------------------------------------

On 8th Shawwal, Wednesday, in the year 1345 AH (April 21, 1925), mausoleums in Jannatul al-Baqi (Madina) were demolished by King Ibn Saud. 
In the same year (1925), he also demolished the tombs of holy personages at Jannat al-Mualla (Makkah) where the Holy Prophet (s)'s mother, wife, grandfather and other ancestors are buried. 
Destruction of sacred sites in Hijaz by the Saudi Wahhabis continues even today. According to some scholars what is happening in Hijaz is actually a conspiracy plotted by the Jews against Islam, under the guise of Tawheed. The idea is to eradicate the Islamic legacy and heritage and to systematically remove all its vestiges so that in the days to come, Muslims will have no affiliation with their religious history. 

--------------------------------------------------------------------------------

The Origins of Al-Baqi 
Literally "al-Baqi" means a tree garden. It is also known as "Jannat al-Baqi" due to its sanctity, since in it are buried many of our Prophet's relatives and companions. 
The first companion buried in al-Baqi was Uthman b. Madhoon who died on the 3rd of Sha'ban in the 3rd year of Hijrah. The Prophet (s) ordered certain trees to be felled, and in its midst, he buried his dear companion, placing two stones over the grave. 
On the following years, the Prophet's son Ibrahim, who died in infancy and over whom the Prophet (s) wept bitterly, was also buried there. The people of Madina then began to use that site for the burial of their own dead, because the Prophet (s) used to greet those who were buried in al-Baqi by saying, "Peace be upon you, O abode of the faithful! God willing, we should soon join you. O' Allah, forgive the fellows of al-Baqi". 
The site of the burial ground at al-Baqi was gradually extended. Nearly seven thousand companions of the Holy Prophet (s) were buried there, not to mention those of the Ahlul Bayt (a). Imam Hasan b. Ali (a), Imam Ali b. al-Husayn (a), Imam Muhammad al-Baqir (a), and Imam Ja'far al-Sadiq (a) were all buried there. 
Among other relatives of the Prophet (s) who were buried at al-Baqi are: his aunts Safiya and Aatika, and his aunt Fatima bint al-Asad, the mother of Imam Ali (a). The third caliph Uthman was buried outside al-Baqi, but with later extensions, his grave was included in the area. In later years, great Muslim scholars like Malik bin Anas and many others, were buried there too. Thus, did al-Baqi become a well-known place of great historic significance to all Muslims. 

Al-Baqi as viewed by historians 
Umar bin Jubair describes al-Baqi as he saw it during his travel to Madina, saying "Al-Baqi is situated to the east of Madina. You enter it through the gate known as the gate of al-Baqi. As you enter, the first grave you see on your left is that of Safiya, the Prophet's aunt, and further still is the grave of Malik bin Anas, the Imam of Madina. On his grave is raised a small dome. In front of it is the grave of Ibrahim son of our Prophet (s) with a white dome over it, and next to it on the right is the grave of Abdul-Rahman son of Umar bin al-Khattab, popularly known as Abu Shahma, whose father had kept punishing him till death overtook him. Facing it are the graves of Aqeel bin Abi Talib and Abdullah bin Ja'far al-Tayyar. There, facing those graves is a small shrine containing the graves of the Prophet's wives, following by a shrine of Abbas bin Abdul Muttalib. 
The grave of Hasan bin Ali (a), situated near the gate to it's right hand, has an elevated dome over it. His head lies at the feet of Abbas bin Abdul Muttalib, and both graves are raised high above the ground, their walls are panelled with yellow plates and studded with beautiful star-shaped nails. This is how the grave of Ibrahim, son of the Prophet (s) has also been adorned. Behind the shrine of Abbas there is the house attributed to Fatima, daughter of our Prophet (s), known as "Bayt al-Ahzaan" (the house of grief) because it is the house she used to frequent in order to mourn the death of her father, the chosen one, peace be upon him. At the farthest end of al-Baqi is the grave of the caliph Uthman, with a small dome over it, and there, next to it, is the grave of Fatima bint Asad, mother of Ali b. Abi Talib (a)" 
After a century and a half, the famous traveller Ibn Batuta came to describe al-Baqi in a way which does not in any way differ from the description given by Ibn Jubair. He adds saying, "At al-Baqi are the graves of numerous Muhajirin and Ansar and many companions of the Prophet (s), except that most of their names are unknown." 
Thus, over the centuries, al-Baqi remained a sacred site with renovations being carried out as and when needed till the Wahhabis rose to power in the early nineteenth century. The latter desecrated the tombs and demonstrated disrespect to the martyrs and the companions of the Prophet (s) buried there. Muslims who disagreed with them were branded as "infidels" and were subsequently killed. 

The First Destruction of Al-Baqi 
The Wahhabis believed that visiting the graves and the shrines of the Prophets, the Imams, or the saints was a form of idolatry and totally un-Islamic. Those who did not conform with their belief were killed and their property was confiscated. Since their first invasion of Iraq, and till nowadays, in fact, the Wahhabis, as well as other rulers of the Gulf States, having been carrying out massacres from which no Muslim who disagreed with them was spared. Obviously, the rest of the Islamic World viewed those graves with deep reverence. Had it not been so, the two caliphs Abu Bakr and Umar would not have expressed their desire for burial near the grave of the Prophet (s). 
From 1205 AH to 1217 AH, the Wahhabis made several attempts to gain a foothold in Hijaz but failed. Finally, in 1217 AH, they somehow emerged victorious in Taif where they spilled the innocent blood of Muslims. In 1218 AH, they entered Makkah and destroyed all sacred places and domes there, including the one which served as a canopy over the well of Zamzam. 
In 1221, the Wahhabis entered Madina to desecrate al-Baqi as well as every mosque they came across. An attempt was even made to demolish the Prophet's tomb, but for one reason or another, the idea was abandoned. In subsequent years, Muslims from Iraq, Syria, and Egypt were refused entry into Makkah for Hajj. King Al-Saud set a pre-condition that those who wished to perform the pilgrimage would have to accept Wahhabism or else be branded as non-Muslims, becoming ineligible for entry into the Haram. 
Al-Baqi was razed to the ground, with no sign of any grave or tomb whatsoever. But the Saudis were still not quite satisfied with doing all of that. Their king ordered three black attendants at the Prophet's shrine to show him where the treasure of valuable gifts were stored. The Wahhabis plundered the treasure for their own use. 
Thousands of Muslims fled Makkah and Madina in a bid to save their lives and escape from the mounting pressure and persecution at the hands of the Wahhabis. Muslims from all over the world denounced this Saudi savagery and exhorted the Caliphate of the Ottoman Empire to save the sacred shrines from total destruction. Then, as it is known, Muhammad Ali Basha attacked Hijaz and, with the support of local tribes, managed to restore law and order in Madina and Makkah, dislodging the Al-Saud clansmen. The entire Muslim world celebrated this victory with great fanfare and rejoicing. In Cairo, the celebrations continued for five days. No doubt, the joy was due to the fact that pilgrims were once more allowed freely to go for Hajj, and the sacred shrines were once again restored. 
In 1818 AD, the Ottaman Caliph Abdul Majid and his successors, Caliphs Abdul Hamid and Mohammed, carried out the reconstruction of all sacred places, restoring the Islamic heritage at all important sites. In 1848 and 1860 AD, further renovations were made at the expense of nearly seven hundred thousand pounds, most of which came from the donations collected at the Prophet's tomb. 

The second plunder by the Wahhabis 
The Ottoman Empire had added to the splendor of Madina and Makkah by building religious structures of great beauty and architectural value. Richard Burton, who visited the holy shrines in 1853 AD disguised as an Afghan Muslim and adopting the Muslim name Abdullah, speaks of Madina boasting 55 mosques and holy shrines. Another English adventurer who visited Madina in 1877-1878 AD describes it as a small beautiful city resembling Istanbul. He writes about its white walls, golden slender minarets and green fields. 
1924 AD Wahhabis entered Hijaz for a second time and carried out another merciless plunder and massacre. People in streets were killed. Houses were razed to the ground. Women and children too were not spared. 
Awn bin Hashim (Shairf of Makkah) writes: "Before me, a valley appeared to have been paved with corpses, dried blood staining everywhere all around. There was hardly a tree which didn't have one or two dead bodies near its roots." 
1925 Madina surrendered to the Wahhabi onslaught. All Islamic heritage were destroyed. The only shrine that remained intact was that of the Holy Prophet (s). 
Ibn Jabhan says: "We know that the tomb standing on the Prophet's grave is against our principles, and to have his grave in a mosque is an abominable sin." 
Tombs of Hamza and other martyrs were demolished at Uhud. The Prophet's mosque was bombarded. On protest by Muslims, assurances were given by Ibn Saud that it will be restored but the promise was never fulfilled. A promise was given that Hijaz will have an Islamic multinational government. This was also abandoned. 
1925 AD Jannat al-Mu'alla, the sacred cemetery at Makkah was destroyed alongwith the house where the Holy Prophet (s) was born. Since then, this day is a day of mourning for all Muslims. 
Is it not strange that the Wahhabis find it offensive to have the tombs, shrines and other places of importance preserved, while the remains of their Saudi kings are being guarded at the expense of millions of dollars? 

Protest from Indian Muslims 
1926, protest gatherings were held by shocked Muslims all over the world. Resolutions were passed and a statement outlining the crimes perpetrated by Wahhabis was issued and included the following: 
The destruction and desecration of the holy places i.e. the birth place of the Holy Prophet [s], the graves of Banu Hashim in Makkah and in Jannat al-Baqi (Madinah), the refusal of the Wahhabis to allow Muslims to recite Ziyarah or Surah al-Fatiha at those graves. 
The destruction of the places of worship i.e. Masjid Hamza, Masjid Abu Rasheed, in addition to the tombs of Imams and Sahaba (Prophet's companions). 

Interference in the performance of Hajj rituals. 
Forcing the Muslims to follow the Wahhabis innovations and to abandon their own ways according to the guidance of the Imams they follow. 
The massacre of sayyids in Taif, Madina, Ahsa, and Qatif. 
The demolition of the grave of the Imams at al-Baqi which deeply offended and grieved all Shias. 

Protest from other countries 
Similar protests were lodged by Muslims in Iran, Iraq, Egypt, Indonesia, and Turkey. All of them condemn the Saudi Wahhabis for their barbaric acts. Some scholars wrote tracts and books to tell the world the fact that what was happening in Hijaz was actually a conspiracy plotted by the Jews against Islam, under the guise of Tawheed. The idea was to eradicate the Islamic legacy and heritage and to systematically remove all its vestiges so that in the days to come, Muslims will have no affiliation with their religious history. 

A partial list of the demolished graves and shrines 
Al-Mualla graveyard in Makkah which includes the grave of Sayyida Khadija bint Khuwailid (a), wife of the Prophet (s), the grave of Amina bint Wahab, mother of the Prophet (s), the grave of Abu Talib, father of

 Imam Ali (a), and the grave of Abdul Muttalib, grandfather of the Prophet (s) 
The grave of Hawa (Eve) in Jeddah 
The grave of the father of the Prophet (s) in Madina 
The house of sorrows (bayt al-Ahzan) of Sayyida Fatima (a) in Madina 
The Salman al-Farsi mosque in Madina 
The Raj'at ash-Shams mosque in Madina 
The house of the Prophet (s) in Madina, where he lived after migrating from Makkah 
The house of Imam Ja'far al-Sadiq (a) in Madina 
The complex (mahhalla) of Banu Hashim in Madina 
The house of Imam Ali (a) where Imam Hasan (a) and Imam Husayn (a) were born 
The house of Hamza and the graves of the martyrs of Uhud (a)





برچسب ها: Baqi، shia imams in baqi،
[ سه شنبه 2 آبان 1391 ] [ 05:00 ق.ظ ] [ استادسید علی اصغر موسوی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :